قهرمان ميرزا عين السلطنه

مقدمه 13

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مقدمه دوست دانشمندم جناب آقاى ايرج افشار در هر مجلّد ويژگيهاى خاطرات پدرم را به نحو احسن و اتم مرقوم داشته‌اند و حق مطلب را چنان كه بايد و شايد ادا كرده‌اند لذا در اين باب مطلبى زائد بر آن براى نوشتن ندارم و به موضوعات ديگر اين خاطرات مىپردازم . ششمين مجلّد از يادداشتهاى روزانهء پدر بزرگوارم را كه در پيش رو داريد دوران نيابت سلطنت ناصر الملك به سر آمده نوبت به سلطنت مستقلهء سلطان احمد شاه قاجار رسيده است . مراسم تاجگذارى انجام مىشود و هم‌زمان جنگ بين الملل شعله‌ور مىگردد . ايران اعلام بىطرفى مىكند ولى متخاصمين توجهى به آن نكرده روسيه و عثمانى و بعدها انگليس با نقض بىطرفى از شمال و جنوب و مغرب وارد ايران مىشوند و خاك كشور ما ميدان تاخت‌وتاز سپاهيان آنها مىشود . عمّال آلمان هم بىكار ننشسته جماعتى را با خود همراه كرده حكومت موقت تشكيل مىدهند و راه ديگرى مىپيمايند . با پيوستن عده‌اى از وكلاى مجلس سوم به اين نهضت و قيام ، دار الشوراى ملى هم به حال تعطيل در مىآيد . واسموس آلمانى در بوشهر و كازرون عده‌اى از عشاير را با خود هم‌دست كرده با قواى انگليس به زد و خورد مىپردازد و اتفاقات ديگرى كه در جنوب رخ مىدهد و به تفضيل در اين يادداشتها خواهيد خواند . اين رويدادها ناامنى كشور را دو چندان مىكند و به شدت آن مىافزايد . خوانين و رؤساى ايلات موقع را مغتنم شمرده تركتازى مىكنند و هركس كه چند تفنگى دارد و چند همراه كوس ياغيگرى مىزند و به راه‌زنى مىپردازد . نايب حسين كاشى و فرزندش ما شاء اللّه خان از اين دسته‌اند . دولتها پىدرپى مىآيند و مىروند . همان گفته پدر است « حكايت تعزيه و تعزيه‌خوانها - اشخاص همانها هستند و جابه‌جا مىشوند و مىخواهند با تلگراف حضورى و احكام پستى و تملق از خوانين و گردن‌كشان مملكت را امن و حفظ بىطرفى كنند . » نه پولى دارند و نه ارتش منظمى درمانده و مستأصل . سلطان احمد شاه با تمام معايبى كه از زندگى خصوصى او در افواه شايع است و در